بسم الله الرحمان الرحیم

نقدو نقادی  در سینمای ما :

پیش از اینکه در مورد جایگاهی نقد و منتقد در سینمای افغانی صحبت کنیم لازم است تا در چند سطرکوتاه  علم  نقد  را به بررسی بگیریم، روشن ساختن تمام  ابعاد نقد و نقادی کاری ساده ای نبوده  و در این مقاله گنجایش ندارد ولی با آنهم میشود این چند جمله روشن اندازی باشد در مورد نقد.

نقد در لغت به معنی سره را از ناسره جدا کردن و اصطلاحا نزد قدما علمی که فقط  معایب یک اثر را برملا میسازد، در گذشته پول مروج دو نوع بوده است  درهم ( نقره) و دینار (طلا)  گاهی اوقات در طلا تقلب شده و مس را به آن علاوه میکردند که این عمل باعث میشد تا عیار طلا پائین آمده واین پول ارزش خود را از دست دهد،  سکه ای ناخالص را ناسره میگفتند و سکه ای خالص را سره ،بنا  نقاد از دید مردم آنروزگار صرافی بود که با محک زدن، زر ناخالص را تشخیص داده و زر خالص را از آن جدا میکرد،این شغل امروزی نقاد نیز است  نقاد زیبایی ها و زشتی های یک اثر را شناسایی نموده و برای هر اثری ارزش تعیین میکند.

نقد قدیم معمولا به معایب پرداخته است تا به تحلیل،چنانچه امروز در افغانستان از نقد برداشت این چنینی صورت گرفته ، یک تعداد از نویسنده های امروز ما اثر را تحلیل نمیکنند بلکه در یک اثر هنری دنبال خطاهای آفرینشکر آن رفته تا ببیند درکجا پایش لنگیده است.

برعکس نقد جدید تنها و تنها نشان دادن معایب یک اثر هنری نبوده ، بلکه به آثار درجه یک ادبی و هنری میپردازد ،پس در این گونه ای نقد منتقد از اینکه به ضعف یک اثر توجه کند نقاط قوت آن را برملا میسازد،چرا که منتقد در قدم نخست با تجزیه و تحلیل اثر میخواهد ساختار و معنا را برای مخاطب بیان نموده و ثانیا   به قوانینی که با عث آفرینش اثر شده  میپردازد، البته این را باید بپذیرم که در حوضه ای نقد هنری به خصوص نقد سینما در افغانستان کاری اندکی صورت نپذیرفته ،بعضا نقد فلم  تنها و تنها  اختصاص داده شده  بعد از نمایش فلم که در بعضی از این محافل اشتراک نموده ام،فضا طوری بوده،  گویی افرادی که به نقد فلم نشسته اند،با فلمساز رابطه ای خصمانه ای چندین ساله ای  دارند و همچنان  فلمساز نیز چنان پاسخ های ارائه میکند که کاملا ناشیانه و خصمانه، شاید هم اتفاق می افتد که این فلمساز، تازه کار بوده است به جای اینکه به نقاط مهم  فلم توجه شود محفل به جنجال و سرصدا پایان میابد،یا برعکس در بعضی از محافل نقد فلم ،آنقدر توصیفات و تمجیدات صورت میگیرد که گویی اثر مذکور ازتمام نقص ها عاری است ،شاید هم این تعریفات و تمجیدات از فلمی صورت گیرد که هیچ ارزش هنری در آن وجود نداشته باشد.

 در حقیقت  منتقد ،فلمساز و مخاطب سه ضلع اساسی وسازنده سینمای یک ملت است،برقرار کننده ای ارتباط  بین مخاطب و فلمساز قطعا منتقد است که متاسفانه هنوز سینمای ما به کمبود منتقد مواجه است یا اگر نقدی نوشته شده خیلی اندک بوده و جوابگو برای رشد فلمسازی در افغانستان نیست.

در بعضی جاها تعبیر نا درستی از منتقد و نقد صورت گرفته است،گویا افرادی که نمیتوانند،آثار هنری خلق کنند چه درهنر و چه در ادبیات به نقد و نقادی میپردازند در سینمای افغانی نیز چنین تعابیر وجود دارد به طوری مثال کسی چند فلمی میسازد و ادعای زیادی هم دارد که کارهایش برازنده و برجسته است، در حقیقت این تولیدات فاقد تمام ارزش های هنری است و اگر در مورد، نقد نوشته شود،ازمنتقد میخواهند که کار خودت چیست؟

منتقد نیازی ندارد که کاری داشته باشد،کارش همین است که نقد بنویسید و فلمساز را متوجه قوت و ضعف کارش نماید وپلی باشد میان مخاطب و فلمساز،و اگر کاری داشته باشد  چه بهتر،برعکس کار منتقد سینما ازهمه مشکل تر و دشوار تر است،ما همه میدانیم که سینما ترکیبی از تمام هنرها،علوم و فنون جهان است،برای یک منتقد فلم لازم است تا از تمام آنها سر دربیاورد،بعد جایگاهی حکم را بگیرد،پس از این ملحوظ منتقد آدمی بیکار و بی ماهیتی نیست که فقط از بیکاری و نداشتن استعداد به نقد روی آورده باشد،دردوران تاریخ هنر و به خصوص تاریخ سینما منتقد است که فلم و فلمساز را جاودانه ساخته،این منتقد بود که آثار (برگمان ،گدار،کروساوا و...)جاودانه ساخت،ورنه مردم عام آن ویژه گی ها را نمیتوانستند  به شکل درست درک کنند، درست است که  مردم عام آفرینشگر را میستایند،در حقیقت منتقد بر اثر ارزشگذاری میکند،ویژه گی و استعداد فلم ساز را کشف نموده و آنراپرورش میدهدولی این هم مهم است که منتقد کیست ؟و کی میتواند منتقد باشد ؟ 

منتقد باید در بین عوام آدم با اعتباری باشد،نوشتن نقد ،خلاصه نویسی دوباره فلم نیست،اگر در بعضی از نقد های نوشته شده نظر اندازی کنیم فقط ارائه مو به موی داستان مشاهده میشود نه تحلیل و نقد آن ،نقد فلم کاری دشواری است،به دلیل اینکه تصاویر فلم زودگذر بوده و به دقت و تیزبینی زیادی ضرورت دارد،بسا موارد اتفاق افتاده است که یک منتقد کارکشته دچار مشکل شده و نتواند قوت و ضعف یک فلم را دریابد اما  شما ساعت ها میتوانید در مقابل یک تابلوی نقاشی بی ایستد ومو به مو همه عناصر تشکیل دهنده ای آنرا تحلیل نماید.

ادیب نمیتواند در مورد یک فلم نقد کند،شاید تا حد ممکن در مورددرام که یک نوع ادبی است قضاوت اش قابل تحمل باشد ولی  کارگردانی،تکنیک،بازیگری و ... در حیطه ای کار وی نیست بنا منتقد تمام اساسات فلمسازی را میداند و ادبیات ،تاریخ و یا فلسفه جز از کلیت یک فلم است، منتقد با موشگافی تمام عناصر تشکیل دهنده یک کلیت را ریز ریز میکند ،نه اینکه صرفا صرف به محتوا تکیه کند.

 سینما با دستگاه اختراع برادران لومیر زاده شد،در اوایل هیچ ارتباطی با هنر نداشت صرفا به عنوان یک پدیده تکنیکی شناخته شد،زمانی که سینما به داستانسرایی پرداخت اینجا هنرهای دیگر به خدمت رسیده و درسینما ترکیب شدند،درگام های نخست منتقدی وجود نداشت به دلیل اینکه اولین فلم های تاریخ سینما به حدی ثقیل نبودند که منتقد آنرا به مخاطب تحلیل تجزیه نماید،زمانی که فلم های هنری با فلمسازان کارآزموده ای  که میخواستند با سینما حرفی برای گفتن داشته باشند به میان آمد حالا دیگر این فلم ها از درک مخاطبان عام به دور بود منتقد برای تحلیل این فلم و ارزشگذاری به آن پا پیش نهاد و اینجا بود که مخاطب را با ظرافت ها و زیبایی های هنری سینما آشنا کرد،در افغانستان ازاوایل فلمسازی تا امروز شاید تعداد محدود فلم های هنری تولید شده باشد از همین رو با فقدان منتقد مواجه استیم،فلم های که در افغانستان تولید شده اند و تولید میشوند معمولا شعاری و ساده است بنا نیاز به منتقد نبوده تا جنبه های هنری آن برای مخاطب تحلیل شود و چند فلمی محدودی  که از این ظرافت ها برخوردار بوده است اول مخاطب افغانی فلم را ندیده است و دوم اگر فلم را هم دیده  و نفهمیده است منتقدی وجود نداشته تا به آن ارزش گذاری کند و مخاطب به آن ارج بگذارد.

از گذشته تا امروز تعدادی از روزنامه نگاران به معرفی فلم های داخلی و خارجی پرداخته اند که این نمیتواند گونه ای از نقد فلم باشد حتی امروز اگر به نشریه ها نظر اندازی شود تعدادی زیادی از صفحات به سینما اختصاص داده شده ،ولی هیچ نقدکارآمدی  در آن مشاهده نمیشود به جز اخبار سینمایی جهان : احمد فلمی کلبی را ساخت،کرشمه از شوهرش تلاق گرفت و امثالهم ، این یک طرف قضیه است از جهت دیگر تعداد تولید فلم در افغانستان ضعیف است یا فلم های زیادی ساخته میشود که نمیتوان در مورد آن چیزی نوشت،چنانچه در بالا اشاره شد،نقد جدید آثار عالی هنری را برمیگزیند وجنبه های زیبایی شناختی آن را به تحلیل میپردازد، دیدرو منتقد قرن شانزدهم اروپادر مورد نقد چنین میگوید: ( آثاری که ارزش های هنری دارند را میستایم و به آن ار ج میگذارم  و در مقابل آثار که این ارزش ها را ندارند خاموشی میگزینم.) طبعیتا اگر فلمی که جنبه های هنری بیشتری دارند ستوده شوند و مخاطب به آن توجه کند پیچش های هنری آن افهام شود بدون شک جای برای آثار هنری کم ارزش وجود نخواهد داشت.

چرا امروزه سینمای شهر از فلم های پاکستانی  پر شده  و هیچ طرفدار برای یک فلم جدی وجود ندارد،بدون شک از یک طرف عدم سواد در بین مردم خود عامل اساسی این امر شده است و از طرف دیگر از همان آغاز آشنایی با سینما در افغانستان ، مردم با سینمای هندی و پاکستانی خو گرفته اند، عامل سومی نبود منتقد است تا ذوق و سلیقه ای مخاطبان را انکشاف دهد، ما هیچ رسانه ای نداشته ایم و نداریم تا در مورد فلم های خوب تاریخ سینما نقد داشته باشد و یا تلویزیون ها  حتی تلویزیون ملی هیچ کدام برنامه ای نقد یا تحلیل فلم ندارد جسته و گریخته چندی فلم های افغانی به معرفی گرفته میشد ولی بعد از چندی دیگر خبری از آن هم نیست.

نقد و منتقد در روند فلمسازی کشور تاثیر به سزای بر جا خواهد گذاشت،تعدادی زیادی از فلمسازان ما با اصول و قواعد فلم سازی آشنایی ندارند،شاید فلم ساز نیز وجود داشته باشد که حتی چهار فلم خوب ندیده و کتابی را در مورد سینما باز نکرده باشد دانشش در مورد فلم سازی فقط به اکشن گفتن و شات گرفتن خلاصه میشود،اگر حد اقل یک مجموعه از منتقدین وجود داشته باشند و فلمها را نقد کنند،اصول فلم نامه نویسی ،کارگردانی ،بازیگری و ... به بررسی گیرند فلمساز متوجه اشتباهات خود شده و آنرا در کارهای بعدی ترمیم میکند.

مخاطب افغانی معمولا از این طمطراق بازی های که برای فلم های کم ارزش گرفته میشود در سردرگمی قرار گرفته ومجبور است برای هیچ کف بزند و پایکوبی کند،با آنهم امروز یکتعدادی از جوانانی استند که قلم برمیدارند و نقد مینویسیند البته این خود امید است به فردای بهتر  سینمای افغانستان این تعداد نقد های نوشته شده از طریق سایت های انترنتی یا مجلات و روزنامه ها به دست مردم میرسد ولی بازهم کافی و بسنده نیست،شاید  تعدادی کم از مردم با انترنت ارتباط داشته باشند و کمتر روزنامه ومجله مطالعه نمایند ولی با آنهم حتما تاثیر خود را برجا میگذارد،فلم های برتر سینمای ما ،که به خصوص در این دهه ای اخیر ساخته شده  از طرف منتقدین خارجی به نقد گرفته شده و چیزهای در مورد شان نوشته شده ولی در داخل شاید هیچ کسی به این نوشته ها دسترسی نداشته باشد و همچنان فلم های که در فستیوال ها جوایزی را  به ارمغان آورده اند ،در مورد فستیوال ها و ارزش شان برای مردم هیچ معلوماتی داده نشده است،و میخواهم اینرا بگویم ، سینمای ما به رشد و تکامل نخواهد رسید تا زمانی که منتقد  وظیفه ای خود را انجام نداده است

به باور من برای نهادینه کردن نقد این نکات ضروریست .

-ایجاد مجله معیاری  نقد ، به دلیل استمراریافتن  آن هزینه اش از طرف دولت پرداخته شود.

- : برای معرفی نقد و تحمل نقد از طرف سینماگران برنامه های تلویزیونی راه اندازی شود به خصوص تلویزیون های که دولت به آن دسترسی کامل دارد.

- ایجاد جلسه های نقد فلم به صورت ماهانه یا هفته وار از طریق نهاد های سینمایی  مانند افغان فلم،اتحادیه سینماگران و نهادهای شخصی.

- : دعوت از منتقدین سینمای خارج از افغانستان در چوکات فستیوال های که در افغانستان راه اندازی میشود.

- شناسایی افرادی که توانایی نقد فلم را دارند. 

مشکلات فعلی سینمای ما در واقع بسیار زیاد است .و شاید این موارد در حاشیه بنظر برسد .

ولی نباید فراموش کرد که یکی از اساسات رشد سینما نقد فیلم است .

و  باید از اینجا شروع کر د که نقد چیست و منتقد کدام است ؟!!!!!!!!!!

 

                                                                     عزیز دلدار

                                                         استاد  دیپارتمنت سینما ،پوهنحی هنرهای زیبای