نیاز فردای سینمای ما

 

نیاز فردای سینمای افغانستان

   بشکل کلی شناخت که از سینما دارم و تا جایی که به اهمیت این پدیده پی برده ام می خواهم دیدگاه خود را در راستای نیاز سینمای آینده کشورم روشن سازم .قبل از اینکه به نیازمندی فردای سینما بپردازم ضروری است که یک بررسی کلی از شرایط امروزی داشته باشم تا در پرتو آن نیازمندی به سینما و  اهمیت آنرا واضیح سازم .  باید گفت افغانستان جامعه  است که متشکل از چندین قوم ،  زبان  و مذهب که بیش از 60 الی 70 فیصد نفوس آن از نعمت سواد محروم هستند و توام با معضلات اجتماعی ، فرهنگی ،امنیتی واقتصادی دست پنجه نرم می کنند. چون سه دهه جنگ تمام زیربناهای مملکت ما را از بین برده است، فرهنگ مارا متاثر گردانید ، روان جامعه را متضرر ساخت ودر اقتصاد کشور ما امپلاسیون بوجود آورد . با این همه افغانستان یک جامعه  سنتی است جامعه که سخت پابند ارزشها ، عرف و عنعنات که از نیاکان برایشان به میراث مانده است ، و عنعنات که مزین با خصیصه های مثبت و منفی میباشد،منفی به این معنا که بعضی از  خصیصه های فرهنگی ما هم با اسلام در تناقض قرار گرفته و هم با یک زندگی انسانی و متمدن . معضله بسیار جدی دیگری که فرا راه ملت ما قراردارد تهاجم فرهنگی است تهاجم که به شکل سرسام آوری بالای فرهنگ ما هجوم آورده و اذهان جامعه را درگیرخود نموده است ، که با راهکارها وابزارمختلف این روند تقویت میشود . از جمله این ابزار میتوان از رسانه های چاپی ، رسانه های شنیداری ، رسانه های سمعی و بصری که نیرومندترین وتاثیرگذارترین نوع آنها فلم ها و سریال ها اند نام برد، زیرا فلم  بشکل مستقیم با اذهان جامعه سروکار دارند وبه طور باورنکردنی تاثیرات را به جا میگذارند که دور از تصور است. طوری که شاهد هستیم در حال حاضر بیش از 80 فیصد فلمها و سریالهایی که در تلویزیون های افغانستان نشر میشوند خارجی هستند و بازگو کننده اعتقادات، ورسم رواجها بیگانه اند ودر کل مربوط فرهنگ سازنده گانشان هستند ومحتوای آنها از تفکر فلمسازانی بیرون می اید که با فرهنگ، دین واجتماع ما در تناقض قراردارد. پس چنین فلمها و سریال ها  که به شکل سیل آسا وارد کشور ما می شود با همچو تضاد شان چه تاثیرات منفی را میتواند بالای جامعه ما بخصوص بالای طبقه اطفال و نوجوان که امید فردای این کشور هستند به جا خواهد گذاشت ؟ اطفال و نوجوانانیکه در حال رشد شخصیت اند، ذهنیت می گیرند و می آموزند، پاسخ جز تاثیرات منفی چیزی دیگری نخواهد بود، قابل یادآوریست که استثمار فرهنگی خطرناکتر از هرنوع استثماردیگراست. برای استثمار نظامی و اقتصادی میتوان راه حل های دریافت چنانچه در قرن آخیر شاهد آن بودیم ، اگر  استثمار فرهنگی  در جامعه ما جاافتد به فکر من نسل بعدی ما غلامان حلقه بگوش بیگانگان خواهند شد. و این مانور است بالای اذهان جامعه ما تا بتوانند ذهنیت جامعه را تغییرداده و اشغال نمایند، مثلی که یک اوردو با استفاده از نیروی انسانی و وسایل حرب که در دست دارد یک منطقه و یا یک مملکت را تحت تصرف و اشغال خود درمیآورد .استثمار فرهنگی هم به همین شکل صورت میگیرد ، ولی فرق در اینجاست ابزاری را که یک اوردو برای رسیدن به هدف خود بکار میبرد ، توپ ، طیاره ، تانگ و سلاح های مختلف دیگر و توام با تکتیک و نیروی انسانی که در دست دارند بشکل فزیکی مناطق مورد نظر خویش را تحت تسلط و اشغال خود میآورد و میتواند نتایج آنی بگیرد. ولی در استثمار فرهنگی اذهان اشغال میشوند و ذهنیت ها را تغییر میدهند  و  اذهان را آماده به پزیرفتن افکار و عقاید که آنها خواستار اند میسازند . که نتایج آن البته بشکل بطیع ظاهر میشوند ولی بسیار عمیق، این نوع بازی با اذهان جامعه را باید از هر نوع بازی دیگری چه سیاسی چه نظامی جدی تلقی کرد. بخصوص فرهنگی ها و هنرمندان متوجه باشند زیرا این مکلفیت آنها است که در مقابل این تهاجم موضیع گیری و اقدام به فرهنگ سازی نمایند. هر کس به نوبه خود در آبادانی کشور سهم میگیرند مثلی که اوردو برای دفاع از حریم وحاکمیت ملی به قیمت جان دفاع مینمایند  و ... فرهنگی ها و هنرمندان هم به نوبه خود باید سهم خود را درراستایی فرهنگ سازی ایفا نمایند وفرهنگ خود را از چنگ فرهنگ ربایان نگهدارند . پس قابل ذکر است که در بین هنرها سینما میتواند موثرترین نوع رسانه در عرصه فرهنگسازی باشد . مثلی که میگویند سینما یک رسانه جادویی است واقعا که فلم ها جادو میکنند موضوعاتی را مطرح میکنند که دور از واقعیت و دور از منطق میباشند ولی بشکل ارائه مینمایند که گویی یک واقعیت محض است . به همین شکل میتوان فلمهای ساخت که به موضوعات واقعی یک جامعه بپردازند و جامعه را با معضلات و مشکلات که دامنگیر آن است  درگیر نماید ونوع مبارزه با مشکلات و راه حل های را بیان نماید وبلاخره میتواند یک زندگی سلیقه یی را برای تماشاچی خود پیشنهاد نماید ، زیرا توسط فلم ها میتوان یک رابطه تنگاتنگ را با تماشاچی خود برقرار کرد . یک رابطه روانی و یک رابطه همذاد پنداری که توسط این رابطه ها میتواند تماشاچی را به دنیایی که خود فلمساز ساخته  بکشاند، ممکن این فلمها منحرف کننده باشند و یا هم سوق کننده به طرف تعالی،که این ربط میگیرد به نیت فلمساز .پس همچو ابزار ناب و جادویی که میتواند درچنین شرایط کارساز باشد اشد ضرورت است. وقتی که دشمن از چنین ابزاری برای اشغال اذهان ملت ما  استفاده میکنند چرا ما برای  آگاهی و تنویر اذهان جامعه خود و هویت بخشیدن به ملت مان از این ابزار استفاده ننمایم .درست است که دولت هم در تلاش است تا از طریق ملا امامان مساجد ، معارف ، تحصیلات عالی ، برنامه های رادیویی و تلویزیونی ورسانه های چاپی  به مردم جامعه ذهنیت دهد تا آنها از قانون اساسی پیروی به حقوق یکدیگر احترام بگذارند  و با دولت در آوردن صلح وثبات همکار باشند که میتواند تا جایی ذهنیت دهد ولی هیچ رسانه ئی به اندازه سینما نمیتواند برای رسیدن به چنین اهداف نائل آیند . زیرا سینما یک رسانه سمعی وبصری بوده و بسیار راحت میتواند  رابطه هارا با تماشاچی خود برقرار و حفظ کند تا بتواند آنها را ذهنیت وجهت دهد. باید گفت تلویزیون هم یک رسانه سمعی وبصری میباشد ولی توسط برنامه های تلویزونی وخبری نمیتوان تاثیرات موثر را به جا گذاشت زیرا همه موضوعات بشکل گفتاری بیان و خلص میشوند ولی توسط فلم ها و سریال ها شخصیت ها( منفی و مثبت ) با هم در تقابل اند، که د رنتیجه این تقابلها تضاد ها کنشها و واکنش ها تماشاچی درگیر میشود و ایجاد رابطه میکند ، و این رابطه ها از روابط عادی بیرون شده و به یک رابطه تنگاتنگ با تماشاچی مبدل میشود یک رابطه روانی و یک رابطه همذادپنداری که میتواند تاثیرات شدید را بالای ذهن تماشاچی بجا بگذارد. این تاثیرات میتوانند منفی باشند و هم میتوانند مثبت باشند مثلی که میگویند سینما میتواند یک هیولایی ویرانگر باشد و هم میتواند یک فرشته نجات . بنا برای یک سینمای رسالتمند که فرشته نجات باشد چه تعریف را میتوان داشت حال آنکه از سینما تعاریف مختلف صورت گرفته است یکی با درنظرداشت بعد تخنیکی اش تعریف از سینما دارد و دیگری با بعد هنری اش تعریف از سینما دارد و یکی با درنظرداشت بعد فلسفی اش نظر ارائه نموده است به همین شکل دیگری بادرنظرداشت بعد رسالتی اش تعریف از سینما دارد . یک تعریف جامع که تمام این ابعاد را در خود داشته باشد وجود ندارد . امروز وقتی که میخواهیم نوع سینمای آینده را تعیین نمایم باید نظر به شرایط امروزی یک تعریف قابل ملاحظه  را از سینما داشته باشیم ، میخواهم نظری را که یکی از سینماگران مشهور جهان « جان گریرسون » ارائه نموده مثال دهم. میگوید (سینما برای من به مثابه منبر است مثلی که ملا در ممبر استاده  میشود و برای مردم وعظ و نصیحت میکند ) به فکر من در همچو شرایط سینما باید به یک  ممبر مبدل شود. مثلی که یک ملا امام در مسجد به تعداد از افراد وعظ و نصیحت میکند با نمایش یک فلم از طریق تلویزیون ها میتوان به  بیش از 20 ملیون مردم کشور مان در عین زمان وعظ و نصیحت  کرد .پس یک سینمای آگاهانه و رسالتمند میتواند در همچو شرایط کارساز باشد تا جامعه را به سوی  رفا ، سعادت وتعالی سوق دهد . قابل یادآوری است شبکه های تلویزیونی امروز زمینه  بسیار خوبی را برای ما فراهم آورده است. که تقریبا بیش از 90 فیصد مناطق کشور مان را تحت پوشش خود درآورده اند  .اگر به دورترین نقاط کشور ما به دهات و قریه جات برویم میبینیم که در خانه های خود تلویزیون دارند و برنامه های تلویزیونی را به تماشا میگیرند . شبکه های تلویزیون زمینه بسیار خوبی را میتواند جهت پخش فلم ها و سریال ها مورد نظرمساعد سازد  که این خود کوتاه ترین وموثرترین راه ارتباط با جامعه را مساعد میسازد تا فلم ها و سریال های را برایشان عرضه کنیم که تاثیرات مثبت را درامور زندگی آنها بجا بگزارد .  میبینیم وقتی که یکی از هموطنان ما با یک مشکل روبرو میشود دست و دامن میشود و یا هم خود را ناتوان به حل آن قضایا میپندارد که در نتیجه تصامیم ناآگاهانه واحساساتی اش  زندگی اش از هم پاشیده میشود و دست به کارهای غیر قانونی و حرام میزند. این خود بسیار درد آور است، اگر آنها با مشکل اقتصادی روبرو اند نباید آنان دست به دزدی بزنند نباید دست به کشت مواد مخدر بزنند  و بلاخره نباید دست به کارهای حرام بزنند .اگر مشکل حقوقی دارند به چه شکل به حل آن بپردازند .چطور میتوان یک فرهنگ شهر نشینی را ترویج کرد ، چطور میتوانیم آنها را از خرافات فرهنگی دور سازیم ، چطور میتوان حسادت ، تبعیض کینه و کدورت را از ذهن شان دور ساخت .چطور بتوانیم آنها را متقاعد بسازیم تا از قانون اساسی کشور پیروی نمایند ، چطور میتوانیم آنها را با مراعت کردن موضوعات حفظ الصحه آشنا کنیم ،چطور میتوانیم آنها را به آموختن سواد و اهمیت  آن تشویق و ترغیب نمایم ،به همین شکل صدها موضوعات است برای گفتن.  در همچو شرایط ناگوار وبهرانی افغانستان به یک حرکت فرهنگی ،اجتماعی نیاز دارد تا تمام خصیصه های فرهنگی چه مثبت چه منفی به بررسی گرفته شوند وتمام معضلات جامعه شناسایی ودر سدد  راه حل هایکه سرنوشت ساز باشند قدم گذاشته شود .و برای  رسیدن به این مرام ازتمام نیروی خلاقه خویش باید استفاده نمود . حال سوال این است که در جامعه سنتی و جنگ زده مثل افغانستان به سینما نیاز داریم یا خیر؟ اگر داریم به چه نوع سینما؟ به سینمای که دیروز داشتیم ؟ یا امروز داریم؟ و یاهم به یک سینمای رسالتمند که بتواند  نقش شاخص را در عرصه فرهنگ سازی ایفا نماید. پس باید گفت با چه نوع فلم میتوان با آنها رابطه برقرار کرد و دارای چه نوع ساختار باشد تا  بتواند همان رابطه های روانی وهمذادپنداری را در تماشاچی ایجاد نمود و به شکل مطلوب بالای ذهن آنها تاثیر گذاشت و ذهنیت داد. معلوم است که نیاز به یک سینما آگاهانه داریم ، یک سینمای هدفمند ، سینمای که بتواند ما را برای رسیدن به همچو اهداف کمک کند و به سینمای نیاز است که فلمساز آن آگاه باشد شناخت دقیق از جامعه خود داشته باشد . هر موضوع هرمعضله را که در فلمش به چالش میکشد در قدم اول شناخت دقیق از آن داشته باشد که این شناخت را میتواند به اساس یک تحقیق و بررسی  شکل داد. فلمساز میتواند در روشنی قانون اساسی کشور ، با استفاده از نظریات متخصصین ، نظریات مذهبیون ، مردم عام و بلاخره نظر شخصی خودش تحقیقات خویش را به اتمام برساند و فلمنامه ای بنویسد که به اساس یک تحقیق بنا شده باشد . وبتواند راه حل های را بیان کند ، ممکن راه حل ها مطلق باشند ویا هم بشکل نسبی  . و بلاخره نوع فلم های پیشنهادی داشته باشند تا بتواند سلیقه ها و سطح شناخت فهم و سطح دید جامعه را بلند ببرد ، و برایشان وسعت دید بدهد و آنها را از محدوده فکری سنتی که بزرگانشان در همان محدوده زندگی کرده اند بیرون کنند و نوع نگرش شانرا از سطح فامیل به سطح قریه ،  ولسوالی ، ولایت ، مملکت و بلاخره به سطح جهان وسعت دهد ،  تا بتوانیم از این نیروی که بیشترین افراد جامعه ما را تشکیل میدهند در خدمت جامعه قرار دهیم و از نیروی فکری و جسمی آنها در آبادانی جامعه استفاده نمایم.    

                                                

پیشنهادات برای سینمای آینده :

  1. واضح ساختن یک تعریف از سینما با در نظرداشت شرایط فعلی جامعه .
  2. تعین یک ستراتیژی ( داخلی و خارجی )  
  3. هم فکرشدن تمام سینماگران و قرار گرفتن آنها زیر یک چطر واحد فکری .
  4. تعین معیار ها برای فلمهای فستیوالی ، تجاری ، اجتماعی و فلمهای تبلیغاتی.
  5. تعین معیار ها برای پخش فلم ها و سریالهای خارجی .
  6. بوجود آوردن سهولت ها برای سینمای تجاری و فلمهای سلیقه وی فستیوالی.
  7. تمرکز بیشتر به فلم های اجتماعی و تبلیغاتی و همایت اقتصادی دولت از آنها و همایت از فلم های که ملت ما را در خارج از کشور هویت دهد .
  8. تعین معیارها برای فلمهای که توسط فلمسازانی خارجی در کشورما ساخته میشوند.
  9. همایت مالی دولت ازبرگذاری دو فستیوال سینمای ( فستیوال ملی سینما کشور ، فستیوال بین المللی سینمای کشور ) .
  10. بلند بردن ظرفیت ها در سینمای کشور. آماده ساختن بورسیه ها برای سینماگران بخصوص استادان و محصلین دیپارتمنت سینمای پوهنتون کابل .
  11. تمام سینماهای دولتی بازسازی شود و در تشکیل افغانفلم مدغم شوند. اگر به همین شکل در تشکیل شاروالی قرار داشته باشند ممکن در آینده نزدیک به شرکت های تجاری وگدام ها مبدل خواهند شدند مثلی که در این آواخر شاهد آن هستیم .
  12. ایجاد چهار دیپارتمنت در تشکیل افغانفلم ( هنرپیشه گان، فلمنامه نویسان، کارگردانان و تخنیکران ) با یک تشکیل وسیعتر . ممکن این دیپارتمنت ها یا مدیریت ها موجود باشند که در این صورت صرف  به تشکیل شان افزوده شود .
  13. تعین یک معاش معیاری و مناسب برای دست اندرکاران سینما .
  14. ایجاد یک بورد رهبری تا این روند را رهبری نماید .
  15. متقاعد ساختن حکومت و نمایندگان ملت برای پشتبانی از سینما کشور .

محمود  آریوبی  

        

جوزا / 1390